آرزویم اینست نتراود اشک چشمت هرگز
مگر از شدت شوق
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آن که تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد!
به چه
می خندی تو؟
به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز؟
به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟
به چه می خندی تو؟
به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه می خندی تو؟
به دل ساده من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است، بخند
بوی جان می آید اینک از نفس های بهار
دستهای پر گل اند این شاخه ها ؛ بهر نثار
با پیام دلکش ” نوروزتان پیروز باد ”
با سرود تازه ” هر روزتان نوروز باد ”
شهر سرشار است از لبخند ؛ از گل ؛ از امید
تا جهان باقی ست این آئین جهان افروز باد

تعریف عشق از دیدگاه جبران خلیل جبران
عشق چیزی است که
بیشتر از هر چیزی
داشتنش را دوست داریم!
و بیشتر از هر چیزی
دادنش را دوست داریم!
و هیچ کس در نمی یابد
که عشق همان چیزی است
که همواره داده می شود
و پذیرفته نمی شود!

اشــک عــاشق
قطره؛ دلش دریا می خواست
خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو
گفته بود
هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا
راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و
صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!
قطره عبور کرد و گذشت
قطره پشت سر گذاشت
قطره ایستاد و منجمد شد
قطره روان شد و راه افتاد
قطره از دست داد و به آسمان
رفت
و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و
صبوری آموخت
تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز
توست، روز دریا شدن!
خدا قطره را به دریا رساند
قطره طعم دریا را چشید
طعم دریا شدن را
اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از
دریا بزرگ تر هم هست؟
خدا گفت : هست!
قطره گفت : پس من آن را می خواهم
بزرگ ترین را، و بی نهایت را
!
پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم
گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!
و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت
تا عشق را درون آن بریزد
اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را
نداشت
آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت
قطره از قلب عاشق عبور کرد!
و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید. خدا
گفت :
حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در
اشــک عــاشق
است!
تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)