آغــوش تو به غیره من بـه روی هیچکی وا نــــکـــن
منــو از ایـن دلخوشی و آرامــــشــم جـدا نـکــــــــن
مــن بــرای بـا تو بودن پـره عشق و خواهـــــشـــم
واســـه بودن کــنــارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
مــنو تــو آغوشت بگیر آغــــــوش تـــــو مــــقـدسـه
بـوســیدنــت برای من تـــــولـــــــد یـــــک نــفـسـه
چـشمای مــهربونه تو مـــــنــو بــــه آتـیش میکشه
نــوازش دســـتــای تو عــــــادت تــــــرکـــم نمیشه
چـشمای مــهربونه تو مـــــنــو بــــه آتـیش میکشه
نــوازش دســـتــای تو عــــــادت تــــــرکـــم نمیشه
فــقط تـو آغوش خودم دغـــــدغـــــه هــــاتو جا بذار
به پای عشق من بمون هــیچکس رو جای مــن نیار
مـــهـــر لـباتو رو تن و روی لــــب کــــسی نــــــزن
فـقط به من بوسه بزن بـــه روح و جسم و تــنه من
ترانه سرا: پگاه موسوی
خواننده: شادمهر عقیلی
برای گوش دادن به این آهنگ روی اینجا کلیک کنید
چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
حقیقت داره دلتنگی
دلیل اینکه آرومم امید لمس دستاته
همین لبخند پنهانی کنار لحن گیراته
دلیل اینکه تنهایی همین دستای تنهامه
همین دنیای تاریکم همین تردید چشمامه
شبیه حس پژمردن دچار شک و بی رنگی
من آرومم تو تنهایی حقیقت داره دلتنگی
هنوزم میشه عاشق شد هنوزم حال من خوبه
ببین دنیا پر از رنگه هنوزم عشق محبوبه
تو دلگیری نمیدونی چه رویایی به من دادی
اگه فکر میکنی سردم برو رد شو، تو آزادی
نمیدونی چقدر سخته تو پشت نبض دیواری
نمیدونم تو این روزا چه احساسی به من داری
نه اینکه سرد و مغرورم نه اینکه دور از احساسم
بزار دست دلم رو شه بزار رویا رو بشناسم
تموم شهر خوابیدن، من از عشق تو بیدارم
یه روز می فهمی از چشمام چه احساسی به تو دارم
خدایا کفر نمیگویم ، پریشانم ، چه میخواهی تو از جانم ؟
خداوندا تو مسئولی.خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است مرا بیآنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.
عشق لهیب دو نگاهه نمی دونم
یا اینکه حدیث یه گناهه نمی دونم نمی دونم
عشق تمنای دو قلبه نمی دونم
یا اینکه رفیق نیمه راهه نمی دونم نمی دونم
ای عشق عزیز هر چه هستی من بنده درگاه تو هستم
تا یک قدمی به مرگ مانده ای عشق هوا خواه تو هستم
عشق سؤال بی جوابه
تأثیر پیاله شرابه
در سینه نشوندنشه ثوابه
یا اینکه حبابه روی آبه
نمی دونم نمی دونم
من عشق رو پیشونی بر خاک بجویم
بر چهره عاشقان غمناک بجویم
بر چشم به اشک آمده مست خرابات
یا پیش فقیه مست و دلپاک بجویم